قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1409
تاريخ الفي ( فارسى )
كيف وجدت بنات الملوك ؟ يعنى : چگونه يافتى صحبت بنات ملوك را ؟ جعفر گفت : كدام بنات ملوك ؟ اين چه سخن است كه تو مىگويى ؟ عباسه گفت : منم فلانه ، دختر مهدى . چون جعفر اين سخن بشنيد مستى از سر او زايل شده فى الحال از جاى برجست و پيش مادر خود رفت و گفت : اى مادر ، قدر مرا ندانستى و به اندك بها مرا بفروختى . الحال مترصّد مىباش . اتّفاقا ، عباسه همان شب حامله شد و بعد از انقضاى مدّت حمل پسرى زاييد و او را به خادمى خاص ، « رياش » نام ، سپرد و چون نزديك به آن رسيد كه آن ستر ظاهر گردد ، كودك را با خادم فرستاد تا در حرم به تربيت آن قيام نمايند . « 1 » در اين اثنا ، ميان زبيده زن هارون الرّشيد و يحيى پدر جعفر وحشتى و كدورتى به هم رسيد . زبيده از يحيى نزد هارون شكايت كرد كه : يحيى خادمان و خواجهسرايان را آزار مىكند و از آمد و شد در حرم منع مىنمايد . رشيد اين حكايت را به يحيى گفت : يحيى در جواب گفت : يا امير المؤمنين ، مگر من در حرم متّهم به تقصيرم ؟ رشيد گفت : لا و اللّه . يحيى گفت : يا امير المؤمنين ، پس التماس من آن است كه بعد از اين امير المؤمنين حرف زبيده خاتون در حقّ من گوش نكند . رشيد قبول كرد و يحيى در مخالفت زبيده اصرار نموده همينكه قرص آفتاب غايب شدى ابواب حرم مقفّل ساخته كليدها به منزل خود ببردى . چون زبيده بار ديگر با رشيد در اين باب سخن گفت ، رشيد گفت : من يحيى را در حرم خود در هيچ امرى متّهم نمىدانم . زبيده در جواب گفت : اگر چنين است چرا پسر خود ، جعفر ، را از ارتكاب اينچنين امر منع نمىكرد و نمىكند ؟ رشيد از شنيدن اين سخن درهم شد و حقيقت حال از زبيده استفسار نمود . زبيده تفصيل واقعهء جعفر و عباسه را تقرير كرد . رشيد اين امر را بسيار عظيم شمرده زبيده را گفت : هيچ شاهد صدق اين مقال دارى ؟ زبيده گفت : هيچ مصدّقى بهتر از ولد تواند بود ؟ رشيد گفت : اكنون آن پسر كجاست ؟ زبيده گفت : مدّتى در حرم تو بود ، و چون عباسه ديد كه سرّ او فاش مىشود و راز او از پرده بيرون مىافتد او را به مكّه فرستاد . رشيد گفت : هيچ احدى غير از تو بر اين قضيّه وقوف دارد ؟ گفت : هيچ خادمه در قصر تو نيست كه اين قضيّه گوشزد او نشده باشد و آن پسر را نديده باشد . القصّه ، رشيد دم دركشيد تا موسم حجّ نزديك شد ، پس شروع در تهيّهء اسباب حجّ « 2 » نمود . عباسه مسرعى « 3 » را فرستاد تا آن كودك را از مكّه به يمن بردند . امّا رشيد چون به مكّه رسيد
--> ( 1 ) . همراه خادم ، دايهاى « برّه » نام همراه كودك بود . هندو شاه صحبت از دو كودك مىكند ؛ - تجارب السّلف ، ص 151 و صاحب اعلام النّاس مىنويسد : « سه پسر از وى به وجود آمده است كه يكى شش سال و ديگرى پنج سال دارد و پسر كهتر دو سال داشت كه بتازگى درگذشت . » ؛ - منبع پيشين ، ص 119 . ( 2 ) . جعفر برمكى در اين سفر همراه هارون الرّشيد بود . ابن الطقطقى مىنويسد : « به استثناى برمكيان ، وزرا به زيارت مكّه نمىرفتند ، مگر اينكه ترك شغل وزارت كرده باشند . » ؛ - الفخرى ، چاپ درانبورگ ، ص 402 . ( 3 ) . مسرع : پيك تيزپا . - و .